دلم چقدر تنگه.....
***خدا از بهترین ها فقط یه دونه خلق کرده.. دقت کردی چقدر تنهایی؟؟؟***
من اومدم... ای خدای خوشگلممممممممممممممممممممممممم نمی دونم چرا الان که دارم اینو مینویسم خودمو بهت خیلی خیلی زدیک احساس می کنم.. دوسمت دالم خدا جونم امشب اومدم فقط اعتراف کنم..... اعتراف ۱- خدا جونم اول از همه منو ببخش که یه ۲ روزی می شه که اصلا" نماز نمی خونم اعتراف ۲- واااااااااااااای این یکی و نمی دونم کارم درست بود یا نه اصلا" شاید گناه نکرماااااا ولی خب تو منو ببخش...خب؟؟؟ اعتراف ۳- دست خودم نبوداااا اصلا" هر وقت به این ۲ تا دختر فکر می کنم ناخودآگاه حرصم می گیره بعد هی پشت سرشون بد و بیراه می گم...آخه خودت که می دونی این بزرگه تا به من می رسه هی می خواد منو با اون کوچیکه مقایسه کنه.. این کوچیکم یه کارایی می کنه که دلم می خود یکی بخوابمونم زیر گوشش( این قسمت بد آموزی داشت شما نزنید زیر گوش کسی آآآآآآآ آخه اونوقت به جا یکی دو سه تا پس می گیری اعتراف ۴- اگه تو این چند وقته دروغ گفتم منو ببخش خب؟؟؟ اعتراف ۵- من سر تا پا گناهم... منو به خاطر او بزرگی و مهربونیت ببخش و پاک کن...خب؟؟؟ اعتراف ۶- آخ آخ آخ واسه این یکی حتما" منو ببخشیاااااااااااااا...( خود خدا می دونه چی و می گم...) اعتراف ۷- من عاشق عدد هفتم واسه همین مهمترین اعترافمو تو عدد هفت می گم... خدا جونمممممممم من دوست دارم... اگه دوست داشتنت گناه منو ببخش... من دوست دارممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم خدا جونم به خاطر همه ی داده ها و نداده هات شکرت می کنم.. مرسی...مرسی که همیشه کمکم می کنی و با یه نیم نگاهت نجاتم می دی.... خیلی دوست دارم ببخش منو..خب؟؟؟ ریحانه جون .. داداشی و ... مرسی که به یادمین...می بوسمتون.. *خدایا...* خدایا مرا بخش اگر صدایت نمیزنم! فراموشت نکرده ام... خدایا مرا ببخش اگر چیزی از تو نمی خواهم! همه چیز را از تو گرفته ام... خدایا مرا ببخش اگر طنابم را گسسته ام! پوسیده بود محکمترش را می خواهم... خدایا مرا ببخش اگر به سوی دیگری میروم! در این سو رهیافتگان کمترند... خدایا مرا ببخش اگر آتش عشقت را با اشک هایم بیرون می رانم!دارم شعله ور می شوم... خدایا مرا ببخش اگر خوپرستم! در وجودم تو را یافته ام... خدایا مرا ببخش اگر به دنیا دل بسته ام! در شوره زارش رد تو را می جویم... خدایا مرا ببخش اگر در عشقت کفر می گویم! قلبم گنجایش این همه رحمت را ندارد... خدایا مرا ببخش اگر چشمانم را بسته ام! میخواهم امشب خواب تو را ببینم... دوست دارم خدا... ریحانه جون خیلی دوسمت دالم داداشییییییییی خیلی ماهی و آجی کوچیکه همه شماهایی هستم که به یادمین راستی واسم دعا کنید... یه کاذی دارم انجام میدم دعا کنید به خیر بگدره.... مرسی زیاد به مغزتون فشار نیارید..خودم میگم... بودم مشهد فعلا" تا بعد..ممکنه یکم دیر آپ کنم..پس نگران نشید(نه که خیلیییییییییییی نگران میشید فعلا""""""""""""""""" راستی ریحانه جون مرسی که اودی سر زدی خانومی دیشب خوابشو دیدم... واسم کارت عروسیشو آورده بود.. رو کارت نوشته بود... برای جادوگر عزیزم... یه نامه هم بود: جادوگر من می تونستم خوشبختت کنم... همیشه واست دعا می کنم عزیزم.. دوستت دارم.. مراقب خودت باش... ریحانه عزیز این پست رو فقط به خاطر تو می ذارم تا بفهمی چی می گم... این داستانی که می خوام برات بگم مربوط می شه به 2 سال پیش... روزی که با اون آشنا شدم براش یه دوست چتی بودم که درد و دلشو بهم گفت...باهام از عشقش حرف می زد... از دختری که به توافق هم از هم جدا شدن... از دختری گفت که به نظر اون تنها الهه ی شبگرد ِ کوچه های تاریکش بود... از این گفت که نمی تونه روزی رو تصور کنه که به ان فکر نکنه و اونو فراموش کنه... می گفت با اینکه رفته و از هم جدا شدن نمی تونه فراموشش کنه.. می گفت عشقیه که آتیشش تا به ابد توی قلبش زنده می مونه...با من در مورد اون گفت که خانوم تر از اون نیست... که مهربون تر از اون نیست... که اون همه دنیاش بوده و هست... و خیلی چیزای دیگه... کم کم بهم عادت کردیم...در واقع من به چتیدن و اون به من... هر شب راسه یه ساعتی می اومدیم با هم می چتیدیم.... (چت مزخرفترین چیزه...) یه بار بهم گفت جادوگر خیلی خانومی... دوستت دارم.. گذاشتم به حساب دوستی..با اینکه تو دلم خندیدم و گفتم جادوگر هیچ وقت حرفاشو باور نکن..گفتم جادوگر یادته می گفت خانوم فقط یکیه؟؟؟فقط و تا به ابد به یکی می گه دوست دارم؟؟؟چطور الان راحت بهم گفت خانوم و دوستت دارم؟؟؟؟ بهش گفته بودم دوست ندارم بهم وابسته شی...گفتم می خوام رابطمون فقط تو چت باشه ها..گفت باشه..گفت منم فقط همینو می خوام... آهای تو...یادته گفتی هیچکی تو دلت جای اونو نمی تونه بگیره؟؟؟؟ اما.... اون شب... اون شب و هیچ وقت از یادم نمی ره که ازم با اصرار شمارمو خواستی... یادته؟؟؟ به خاطر تو رفتم یه سیم جدید خریدم... یادم نمی ره اولین باریو که از پشت تل صداتو شنیدم... درست رو تختم نشسته بودم و باهات حرف می زدم... یادته اون شب بهت چی گفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یادته اون شب چه قول و قراری باهم گذاشتیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آره؟یادته یا نه؟؟؟؟؟ تو کوچه بودی با دوستت...تو یه طرف کوچه نشسته بودی و دوستت درست مقابلت... با هم قرار گذاشتیم که به هم به چشم یه دوست نگاه کنیم...قرار گذاشتیم در ِ قلبمونو به روی هر نوع احساسی به اسم عشق ببندیم... یادته بهم گفتی جادوگر من که رو حرفم می مونم اما نگران توام...منم بهت گفتم خیالت راحت من دلم از سنگه..هنوزم دلم از سنگه.... من عهدو نشکوندم...تو شکستی عهدی و که گفتی نمی شکنی... یادته به خاطر همین رابطمو باهات کم کردم؟؟؟؟ یادته 1000بار باهات قطع رابطه کردمو بازززززززززززززز تو با التماس و دروغغغغغغغغغغغغغ ..آره دروغ...ازم خواستی که برگردم... چقدر به دوستم گفتی که واسطه شه ؟؟؟ یادته؟؟؟ هر بار بهم می گفتی جادوگر به خدا این بار فرق داره تو فقط دوستمی....اما دروغ می گفتی...دروغگوووووووووووووووو.... یادته بهت گفتم این وسط من ضربه نمی خورم چون همه جوره دره قلبمو بستم..چون قلبمو به تو ندادمو نمی دم.... گفتم این تویی که این وسط ضربه می خوری که خوردی... ریحانه من بهش التماس کردم که به من فک نکنه... گفتم نمی خوام دوسم داشته باشی... گفتم من ازت ممتنفرم... من تو این رابطه هیچی نصیبم نشد جز یه احساس عذاب وجدان که چرا اون شب به تو پی ام دادم... و اینکه چرا حالا ناخواسته باعث شدم تو از زندگیت بیافتی... البته مقصر خودتی نه من....آره تو مقصری... خدایا تو که می دونستی... پس چرا گذاشتی به اینجا بکشه؟؟؟ تو خود خواه بودی..چون نظر من مهم نبود..چون من مهم نبودم...تو فقط می خواستی منو مال خودت کنی... نمی دونم چرا همه ی شما مردا فک می کنید هر چیزی و که می خواید حتما" باید به دستش بیارید... تو فقط به فکر خواسته های خودت بودی.... فقط اشکای خودتو می دیدی.. فقط التماسا و دعاهای خودتو می دیدی... من پشیمون نیستم که چرا اونجوری رفتم.... من پشیمون نیستم که چرا قلبتو شکوندم... من پشیمونم که چرا به تو پی ام دادم............................. تو منو با حرفات خام کردی... یادم نمی ره شبایی که با هم تا صبح در وری می گفتیم...هیچ وقتم اون چند شبو که یه مشت حرفای چرت تحویل هم دادیم یادم نمی ره... یادته موقع خداحافظی بهت گفتم فک من یه عابر بودم که تو زمستون اومد و تو بهار رفت......... الان اصلا" دوست ندارم بهت فک کنم..دیگه نمی خوام بهت فک کنم... الان هیچ حرفی ندارم که در موردت بزنم چون تمام وجودمو نفرت گرفته....نفرت از تو..از خودم...از همه.............. ..... .... ... .. . ریحانه جان می دونم کامل توضیح ندادم ولی..الان اصلا" دوست ندارم در موردش حرف بزنم..دوباره بازم واست می گم.... فعلا" بای...... نمی دونم الان چیکار میکنی..به زندگی عادیت برگشتی یا نه... شاید خودخواهیه اگه بگم فک می کنم بی خیاله من شدی و چسبیدی به زندگیت..ولی من از خدا می خوام که اینطوری باشه... هر روز و هر شب از خدا.............. وقتی آهنگ خدانگهدار عزیزم رو گوش می دم...یاد تو میافتم... من بهت ظلم کردم؟؟؟ نفرینم کردی نه؟؟؟اشکالی نداره... تو می گفتی من غریبم..نگاه کن من غریب شدم..غریب... نمیخوام بهت فک کنم..ولی الان چند روزه میای تو ذهنم لعنتیییییییییییییییییییییییییی... آخ خدا خسته شدم........ خدا بگیر جونمو دیگه..اااهههههههههههههههههههه ... خدایا چقدر سخته.. خدایا کمکم کن...بزار یه بارم که شده ...... خدایا بی پناهم... ز تو جز تو نخواهم ... اگر عشقت گناه است... ببین غرق گناهم... ![]()
به جون جادوگر نمی دونم چم شده ها.. یهو یادم میره
خب بیبخشید خدا جونم خب؟؟؟
) خدا جونم واسه اینم منو ببخش..خب؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جای همتونم دعا کردم...
)![]()
| Design By : Night Skin |


